כל עוד בלבב פנימה נפש יהודי הומיה, ולפאתי מזרח קדימה עין לציון צופיה - עוד לא אבדה תקותנו, התקוה בת שנות אלפים, להיות עם חופשי בארצנו ארץ ציון וירושלי. ماجراهای واقعی از یک دورگه عجیب


   پیامدهای کسب نخستین مدال برنز مراد محمدی   

 

 

 

با کسب مدال برنز المپیک توسط مراد محمدی موجی از شادی دنیا را فرا گرفت ...روسای جمهور 187 کشور جهان پیامهای تبریکی را به محضر آقای احمدی نژاد مرد کفر ستیز و ضد امپرالیسم ارسال نمودند ..در کشور گینه بیسائو یک هفته تعطیلی اعلام گردید ... همچنین در کشور کنگوی برازویل و جزایر سلیمان نیز چند دختر جوان که عاشق مراد محمدی شده بودند خودکشی کردند. این مدال باعث شد تا تمامی دشمنان انقلاب اسلامی بصورت موقتی کور شوند و مشت محکمی به دهان یاوه گویان کوبیده شود. انجمن دندانپزشکان جهان با اعلام تقدیر نامه از مراد عزیز تقدیر نمود زیرا با شکستن دندان یاوه گویان بازار کار این عزیزان داغ شد و دندانهای مصنوعی بسیاری به فروش رفت . مراد اعلام کرد دلیل کسب مدال برنز خود را این مسئله اعلام کرد که چون بسیاری گفته بودند ایران عرضه کسب یک مدال برنز را هم ندارد برای همین او برنز گرفت تا دهان این گروه از معاندان انقلاب اسلامی بسته شود وگرنه مدال طلا میگرفتم باقلوا... او اعلام کرد برای کم کردن روی همان گروه مشکوک که روابط خاصی با منافقین دارند مدال طلا را به شناگری از کشور افغانستان اهدا کرد. در پی کسب این افتخار موجی از شادی ایران اسلامی را فرا گرفت ...دولت مهرورز و خدمت گذار هشت روز تعطیلی اعلام نمود سیل ماشینهای به طرف شمال به راه افتاد و تهران مانند شهری وبا زده تخلیه شد .... آقای کیومرث هاشمی چنان خوشحال شد که قطراتی جیش مانند شلوارش را خیس کرد... اقای عزیزمحمدی اعلام نمود به میمنت این مدال کاری به ریش بازیکنان فوتبال لیگ برتر ندارند و انها میتوانند ریش خودرا مانند گروهای شیطان پرست یا وهابی ارایش نمایند  .... اقای مهندس علی ابادی که از خود بی خود شده بود کتش را دراورد و در مراسم کلنگ زنی احداث دوهزارو چهارصد سی ششمین استادیوم 15 هزار نفری در روستای غلام آباد بالا از توابع ممقان با همراهی نوازندگان نقاره و دهل به حرکات موزون پرداخت ... کفاشیان رئیس فدراسیون فوتبال و معاون کمیته المپیک نیز افتاد روی رئیس جمهور چین ...بوس بوس بوس ..قیامت .......از طرفی دشمنان انقلاب اسلامی که تاب این پیروزی عظیم را نیاورده بودند از پخش صحنه های فتح الفتوح مراد طفره رفتند اما در نهایت تاب نیاوردند و شبکه CNN ضمن قطع برنامه های عادی به پخش زندگینامه مراد پرداخت.. شبکه مورد دار آلمانی ZDF نیز با پخش تصاویری از پرواز پرندگان و گل و بلبل و تصاویر سانتیرفیوژهای نطنز سرود مامیتوانیم با صدای شجریان را پخش نمود... این مدال موج شادی را نیز در خیابانهای ام القرای اسلام بهمراه داشت ... تهران درگیر ترافیک سنگینی شد... در زیر پل سیدخندان دوخانم دانشجوی دانشگاه آزاد واحد تهران جنوب اتو زدند و سوار یک ماکسیمای نقره ایی شدند و پیرمردی 96 ساله از روستای عبدالحسن از توابع سنقر کلیایی در استان کرمانشاهان مجددا دندان دراورد و یک پیرزن در برج تهران در حالی که داشت رخت چرکهای شسته شده را از روی بند در طبقه 47 پهن میکرد بدلیل شدت خوشی و سرور از روی بالکن سقوط کرد و در حالی که داشت سرود ورزشکاران ، دلاوران ، نام اوران به نام یزدان پیروز باشید را زمزمه میکرد به زمین خورد...به گزارش همکاران مان او بعد از برخورد به زمین نتوانستند سرود را ادامه دهد.... لئونارد دی کاپریو همبازی خانم گلشیفته فراهانی در فیلمی از ریدلی اسکات بهمراه راسل کرو دیگر بازیگر( هماکنون فراهانی مشغول بازی در فیلمی است به نام Body of Lies به کارگردانی ریدلی اسکات و همبازی دی کاپریو و راسل کرو)این فیلم از شدت خوشی این خانم جوان ایرانی را بغل کرده ....بوس ..بوس بوس... ولش نکردند و کار به اطاق خواب کشید... یک دستگاه پیکان جوانان گوجه ایی مدل 47  مسافت قلعه حسن خان تا فرمانیه را با چراغهای روشن و برف پاکن بالا طی کردند و هرکه دم دستشان بود را انگلوک نمودند و همزمان سرود ملی ایران را نیز سر میدادند و در نهایت در فرمانیه گشت ارشاد این چهار جوان پیکان سوار با چند تکه سیگاری و دوبطر عرق سگی که  شب قبل اکبر دماغ از یک ارمنی در نظام اباد خریده بود را دستگیر نمودند و بردند تا ارشادشان کنند اساسی .... شبکه فاکس نیوز از مراد بعنوان ببر مازندران یاد کرد و دقایقی بعد یک سواد کوهی مقیم سن انتونیو با برنامه تماس گرفت و گفت : احمق ببر مازندران امامعلی حبیبی بود نه این یارو ... شبکه الجزیره نیز یک نوار ویدئویی از اسامه بن لادن پخش کرد که مراد را به مرگ تهدید کرده بود ... اقای احمدی نژاد ضمن تکرار دروغ بودن هلوکاست اعلام نمود کسب این مدال برنز توسط مراد عزیز خود دلیل محکم دیگری است بر دروغ بودن هلوکاست ... یک قهرمان والیبالی ساحلی بانوان المانی نیز روی سینه های خود اسم مراد را خالکوبی کرد... مایکل فلپس روی سکو در حالی که اشک میریخت تمثال مراد را بروی دستان گرفت و در پاسخ به سئوال خبرنگار نیوزویک گفت : I can't tell you what I m thinking about… Dear MORAD … I m not Gay but I love you man … you are super hero…

او همچنین وعده داد اسم پسر خود را مراد بگذارد ...در چین نیز والدین  سه میلیون فرزند بدنیا امده دختر و پسربدون توجه به قوانین دولت کمونیستی اسم فرزندان خود را مراد گذاشتند که این امر دولت را در اینده با مشکلاتی روبرو خواهد کرد...دولت جمهوری اسلامی نیز به میمنت کسب این مدال دستور برداشت از ذخیره ارزی را صادر نمود ...

 

در لبنان و فلسطین نیز به یمن این مدال چند هزار موشک به میان یهودیان اواره شلیک شد تا این پیروزی به نحو احسن جشن گرفته شود ...

 

در پنت هاوس ما نیز چند قوطی باواریا نوشیده شد ..تنبانها کنده شده به اهتزاز درامد .. و همه باهم گفتیم مرگ بر اسرائیل مرگ برامریکا مرگ بر سارکوزی ..مرگ بر خارج نامرد ....

 

تابعد

 

میگم تابعد ..مراد دوستت داریم

 

منبع یک روزنامه فوتبالی دنیای فوتبال اینا

لینک
چهارشنبه ۳٠ امرداد ،۱۳۸٧ - Eric R.Cohen

   کارشناسان پنت هاوس و دلائل شکست ورزشکاران ایرانی در المپیک   

دلایل عدم موفقیت ورزشکاران ایرانی ...

همانطور که مستحضرید دلاوران و شیرمردان خطه پارس چند روزی است که در بلاد چین و ماچین به چشم چرانی ببخشید به رقابت با دلاورمردان و بزرگان سایر بلاد جهان ..بخصوص این خارجی های نامرد مشغول هستند و به حول و قوه الهی ..تا این لحظه که ارتباط مستقیم ما با شیر مردانمان برقرار شده است فهمیدیم که هیچ شکری نتوانستند نوش جان نمایند و همچون برگهای خزان در مقابل سپاه تا بن دندان مسلح خارج نامرد بخصوص آمریکای جهانخوار و دانمارک و روسیه و انگلیس بیغیرت روباه پیر و نمایندگان این آقای سارکوزی خانم باز درو شدند و به سلامتی و میمنت توانستند در بعضی رشته ها بدرخشند مثلا اون خانم رعنای ماشالله خوش تیپ که پرچمدار بودند و با مانتو شلوار در قایق نشستند و دلبری کردند ، پارو زدند ، دل و دین عقل هوشمان را به اب های نیلگون دریاچه محل برگزاری مسابقات قایقرانی سپردند ... ماشالله ماشالله لعبتی بودند پشت پارو ( کنایه شاعر از پشت فرمان است ) چقدر ان لباسهای مخصوص قایقرانی برازنده شان بود ... فتبارک الله احسن الخالقین ... کمیته بررسی شکستهای دلاورمردان خطه پارس دیشب در پنت هاوس ما تشکیل شد و بعد از صرف دو آبجوی باواریا اعضای کمیته به این نتایج رسیدند ...( من ، گالوبن ، بابک ، مارسل ) البته این نظرات کمیته بررسی شکست پنت هاوس ماست شاید جای دیگری صائب و پذیرفته جلو ننماید  

1 – عدم حضور ائمه اطهار در پکن و فقدان زیارتگاه ، بقعه ، امامزاده ، و ..... کلن فقدان اماکن زیارتی که باعث شد ورزشکاران ما نتوانند جدیدترین تاکتیها را دریافت کنند و در نتیجه با همان تاکتیک قدیمی در بازیها شرکت کردند و چونان مدفوع گوسفند در مقابل حریفان له شدند .... در این باب میتوان از سیدان و بزرگان مذهبی و معصومین نیز گلایه کرد که چرا در امتداد جاده ابریشم تا شهر ممنوعه نرفتند که در انجا فوت شوند یا مسموم گردند تا بقعه ، گلدسته ایی چیزی در ان مناطق احداث شود و ما بتوانیم تکنیکهای جدید را در یافت کنیم ولی یکی از منابع خبری ما در عرش هفتم طی تماسی تلفنی اعلام فرمودند که : مرتیکه مگه اونموقع هواپیمایی ، خطوط مترو یا راه اهن بود که بریم توی چین و ماچین شهید بشیم برامون گنبد و گلدسته علم کنن ...ما همین تا ایران رو هم بزور اومدیم ... تازه امام رضا قربونش برم الهی داشت میرفت به یه جاهایی برسه که توی مشهد شهیدش کردند ...یه سری از بچه ها هم تا حوالی افغانستان و حومه رفتند ... دیگه جلوتر خوردیم به پست کوه های پامیر و هیمالیا دیدیم این مسجد جای گوزیدن نیست برگشتیم ... تازه اش اورست رو چطوری باید رد میکردیم .... بعد ما از کجا میدونستیم شما میخواهید هزار سال بعد برید المپیک ما باید مربی شما بشیم ... در ثانی این خارجی ها نجس نامرد اگه مردن یه بار این المپیک   رو یه جای نزدیک ایران بزارن ببین چند تا مدال طلا و نقره و اینا میگیریم .... زر مفت نزن دیگه ... دیوانه کردید شما عجم ها مارو ... دانشگاه بفرستیمتون ... زن براتون پیدا کنیم ... قرضتون بدیم ... تیماتون قهرمان کنیم ...بابا اونقدر که ما هوای شما عجم ها رو داریم به عربها کمک نمیکنیم ... خجالت بکشید ... حالا باشید ببینم المپیک بعدی براتون چند تا مربی خوب میفرستیم ...

2-دعای خیر مردم : براساس گزارشهای رسیده چند صباحی بود که مردم در سایر بلاد متوجه پیشرفتهای حیرت انگیز ایرانیان در همه فنون و علوم بخصوص درو کردن مدالهای رنگارنگ از مسابقات مانند قهرمانی غرب اسیا یا کشورهای اسلامی یا مسابقات دوره ایی با حضور قهرمانان سه کشور افغانستان ایران و پاکستان شده بودند و دانشمندان دست بکار شدند و با اعزام جاسوسانی  کشف کردند که این همه پیروزی رشک برانگیز براساس دعای خیر ان پیرزن مازندرانی و پیرمرد کهکیلویه ایی و ان زن حامله علی اباد کتولی به دست امده است و لذا اقدام به احداث اماکنی مانند رباط قلعه بیل ، علی اباد کتول ، بیجار پس ، کهکیلویه و بویراحمد ، بشاگرد ، کوت عبدالله و یک عالمه مناطق فقیر نشین در کشور خودشان کردند و مقادیر متنابهی پیرزن و پیرمرد تخم مرغ بدست  نیز از کشورهایی مانند ایران استخدام نمودند و مدالها درو کردند ... در ضمن بدلیل ازیاد میزان گناهان ارتکابی توسط ایرانیان خد-اوند عالم کمی نسبت به قهرمانان ما بیتوجه شدند و فرمودند : اینبار حالتون میگیرم تا بفهمید یه من ماست چقدر کره میده ...بچه داغ میکنید .. از دخترها هتک حرمت میکنید ؟ به اسم من قانون صادر میکنید ... چنان خواهر مادری از تون پشت رو کنم که از لوط و سایر اقوام گناه کار نکردم ... میدم این پسره شیطان خودش دهن شما گناهکاران ایرانی ور شخصا مورد عنایت و توجه قرار بده ... بچه پرروها مدال طلا هم میخوان تازه ...زرشک ...

3- سر رفتن حوصله جناب خد-اوند تعالی و هشم عزیز از ایران و ایرانی و پررو بازیهای این قوم : بر طبق آخرین گزارشات طی یک جلسه خصوصی قبل از شبات ادعونی رو به همکاران نمودند و فرمودند : من دیگه حوصله ام از دست این جماعت سر رفت ...کشورشون رو که مدیریت میکنم ..بحرانهاشون رو که رفع میکنم .. مقابل این خارج نامرد هم که وایایستادم ... زن براشون میگیرم ... شوهر براشون ردیف میکنم .... وام براشون جابجا میکنم ..... اخه جان مادرتون مدال هم من برم براشون بگیرم ... خوب یهو بیان اسم منو بنویسن دانشگاه ازاد ... اخه نمیدونم ... میدونی شیطی (( مخفف شیطان توی صحبتهای دوستانه )) میخوای اینها رو بدتر از قوم لوط طلسم کنم ...

4- حضور آقای علی آبادی ... هنوز اندیشمندان دلیل حضور این شخص بر راس هرم مدیریت ورزش ایران را کشف نکردند....بعد از مسائل به وجود امده بخاطر اصرار ایشان برای ریاست فدارسیون فوتبال که منجر به اعلام رسمی من شکر دوست دارم گردید  ...هنوز کسی نمیداند چرا این شخص در راس هرم ورزش کشور شلنگ تخته میاندازد ... تمام امیدش به رضا زاده بود که ایشان هم ناگهان از ده ماه پیش مریض شدند و .......... خلاصه مطابق معمول سفر تفریحی ایشان به چین و همراه بردن یک عالمه سخنرانی حماسی و دندان شکن که برای بعد از مراسم  فتح یک مدال برنز ناقابل ، با خود به چین برده بودند با ناکامی همراه شد و ایشان و هئیت همراه( که مطابق رسومات کشوری همیشه تعداد شرکت کنندگان ایرانی به عنوان هئیت همراه باید دوبرابر ورزشکاران باید باشد ) با سرافرازی به اغوش مام وطن بازگشتند ...

5-اسرائیل نامرد... عدم برخورد با ورزشکاران اسرائیلی و حضور این کشور با یک هئیت ورزشی اندک مهمترین دلیل ناکامی ورزشکاران ایرانی بود ... چرا؟ اگر اسرائیلی ها با ورزشکاران زیاد در المپیک حضور میافتند  و هی تند تند در دور اول به ما میخوردند ما میتوانستیم با عدم حضور در مقابل انها در دور اول بیاییم و به هر قهرمان حضور نیافته 100 میلیون تومان بدهیم و هی قمپز درکنیم که ...ای داد ..ای بیداد ..این جهان پهلوان بود... این شیر بیشه ایران بود .... دریغا که در دور اول به نامرد خورد ...( البته باید حساب کار طبیعت را نیز داشته باشیم که  جودوکار ایرانی در دوره قبل المپیک پول یامفتی به جیب زد و در این دوره در همان اول مسابقات  حریف از او یک هفت بیجار ساخت ....

البته مطمئن باشید بزودی کمیته ای تشخیص علل شکست در ایران تشکیل شده و اقدام به ریشه یابی شکستهای  خواهد نمود ولی پاسخهای این کمیته کاملا قابل پیش بینی  است .... که شامل مثلا ... تحریم هسته ایی ایران توسط شیاطین بزرگ ...توطئه های صهیونیزم جهانی .... اقدامات ددمنشانه صهیونیستها ... خواست خد-ا ... این خیلی  مهمه .. نقش فتو شاپ در کابینه دولت ...

 

تصور کنید اگر فقط یک مدال طلا توسط ورزشکاران ایرانی در المپیک به دست بیاید ... چه بلایی توسط خیابانی و بیابانی و سایر خارج از خانگان بر سر ما خواهد آمد و آنوقت ...................

فردا نوشت ...جناب اقای احسان حدادی خواهشن دیگر با گذاشتن مداوم دست روی کتف و شانه اینقدر توی دوربین نروید ...باور کنید ما فهمیدیم شما اسیب دیده بودید و خر هم تشریف نداریم ...ماشالله اینقدر توی دوربین  این کار را تکرار نمودند که کم مانده بود مسئولین دچار رحم و شفقت شوند و یک مدال طلای هیمنطوری به او اهدا نمایند ...

 

یه پستی داشتم در مورد ورزش مورد علاقه ام والیبال ساحلی ... اومدم ..ویرایش کنم زدم حذف کردم ... ببخشید !

 

تا بعد

 

میگم تا بعد یعنی هستم

راستی میدونستید ورزش مورد علاقه این اریکه چیه ؟

میدونستید من یه وبلاگ دیگه دارم توی بلاگ سام ..اینو پست رو توی هردوتا وبلاگ گذاشتم ولی توی پرشین بلاگ خواستم ادیت کنم اشتباهی دیلیتش کردم ...خوب چی فکر میکنید ؟

آقا الهی من بمیرم … آقا الهی من انفارکتوس بزنم …آقا من الهی برم زیر این ماشین گنده های هیجده چرخ گنده ها … ورزش مورد علاقه شما چیه ؟ وزنه برداری ؟ بی خیال بابا اون هیکل نخراشیده و نتراشیده ای رضا زاده هنوز جلوی چشمامه …فوتبال …میدونید که به این غربتی ها آلرژی دارم … منچ ؟ نه اینکاره نیستم … دوی با مانع از روی جوی اب ..نه زیادی سنگینه …

با افتخار اعلام میکنم … من دیوانه و شیدای والیبال ساحلی بانوان و خواهران هستم .. ای من بمیرم … ای من برم زیر گل … توی این ساعات روحانی شبات … من دیوانه شدم…چه ورزش مفرح و جذابیه این والیبال ساحلی بانوان و خواهران ….ماشالله ..ماشالله …به چشم خار مادری …چه کرده   خد-ا … کاشکی من توپ جمع کن بودم در این بهشت روحانی …زمین صاف کن بودم در این پاردایز والیبال ساحلی …ماشالله …ماشالله …فتبارک الله و احسن الخالقین …. بریم باهم یه سیاحتی بکنیم ….

لینک
دوشنبه ٢۸ امرداد ،۱۳۸٧ - Eric R.Cohen

   شبات نامه 2   

میدونید شبات خونه موندن برای یکی مثل من کمی سخته ...صبح پاشدم ..کهنیم خفنی خوندم و نشستم پای تلویزیون ... خوب اول شاهکار جناب آقای احسان حدادی رو دیدم که با رندی خاصی بعد از اینکه نتونست به حد نصاب ورودی برسه کتفش رو میگرفت و نشون میداد که مثلا من آسیب دیده بودم و خلاصه کارشناس پیر برنامه که در کنار اسطوره چاپلوسی نشسته بود مدام میخواست به نوعی این خذف رو به گردن مربی اوکراینی یا بلاروس یا پرتابگر بندازه ... خلاصه بعد از حذف این پرتابگر ... خیابانی که واقعن غمگین شده بود البته دلیلش این بود که چند روزی میشه که فرصتی برای دستمال کاری اقایان مسئول ورزش نداشته ونتونسته بود گزارش های حماسی سرشار از مرگ بر امریکا و تعریف و تمجیدهای انچنانی رو نثار از مابهتران کنه ... واقعن دلم برای این گزارشگر ٢٢٠ کیلویی سوخت ...تصور کنید اگر روزی ایران میتونستد مثل چین یا امریکا کلی مدال بگیره این یارو خیابانی چه بلایی سر ایران و ایرانی میاورد ... بعد بازی بسکتبال رو دیدم که الان تموم شد .... گزارشگر بازی که اسمش نمیدونم چی بود ...خیلی پررو تشریف داشتند و مدوام میخواستند اعلام کنن که به دلیل کوچینگ غلط ترومن مربی صرب تیم ما نتونستیم خوب ظاهر بشیم ...بابا جان کارنشناس ... تیم مقابل چند بازیکن در ان بی ای داره ... تیم ایران به قول بابک تا سه سال قبل بهترین مقامش ۵ اسیا شدن بود .. به نظر من تیم ایران مقابل ارژانتین خیلی خوب بازی کرد ... نمیدونم منظور این یارو کارشناس چی بود ولی فدراسیون بسکتبال بهترین فدراسیون ایران بوده توی این مدت که من دیدم... چقدر میتونه یه نفر پررو باشه ...با تیم مقابل چند بازیکن در ان بی ای داره .. مجموعه ایی از بهترینهای دنیا ... نکنه  میخواستید مدال طلای المپیک رو ببرید؟ ما تا بحال غیر از یک بازیکن که برای تمرین رفت امریکا بازیکنی داشتیم که در لیگی غیر از لیگ خودمون بازی کنه ... چند بار تونستیم مقابل تیمهای درجه یک جهان بازی کنیم غیر از همین المپیک ؟ کمی زیاده خواهانه است حداقل در بسکتبال ... به نظر من صدا و سیما یک لطفی بکنن و مسابقات رو صامت نشون بدن ...چه ایرادی داره ؟ حداقل از شنیدن اظهار نظرهای استادانه ای یک مشت پیر پاتال پر حرف که بهتره ... تیم ایران به نظر من خیلی خیلی نسبت به وضعیت بسکتبالش خوب بازی کرد ... اونها واقعن با توجه به داشته هاشون عالی بودند ... و شاید اگر همین روند حفظ بشه تیم ایران در اینده بتونه کاری توی بسکتبال دنیا انجام بده ... به نظر من که ایران عالی بازی کرد ... و واقعن مربیان ایرانی اگر چیزی از بسکتبال درک میکردند خوب اینهمه سالها اونطور که من تحقیق کردم تیم ایراندست مربیان ایرانی بود ... خوب یه کاری صورت میدادند ... اگر قرار باشه مربی داخلی تیم ملی بسکتبال رو اداره و هدایت کنه حداقل باید چند سال در کنار یک تیم درجه اول خارجی حضور داشته باشه تا بتونه علم روز بسکتبال رو که یک ورزش کاملا علمی و دانشگاهیه رو بدست بیاره و بعد از کسب تجربه و با داشتن یک رزومه ای عالی بیاد تیم رو اداره کنه ... خوب همینطوری که نمیشه... برخلاف تلاش کارشناس ایرانی تلویزیون .. تیم ایران خوب بود و این نتیجه زحمات رایکو ترومن بود نه کس دیگه ... دوست دارید ؟ خوب تیم ایران رو بدید به یک مربی ایرانی نتیجه اش رو هم میبینید ... خیلی ساده است ....

تا بعد ...

میگم تا بعد ... شبات داره خوش میگذره ...  

Iran edges out Serbia in warm-up

لینک
شنبه ٢٦ امرداد ،۱۳۸٧ - Eric R.Cohen

   دامادها   

برای خواندن این مطلب حتمن ورق و کاغذ کنار دستتان باشد تا دچار اشتباه نشوید ... فرایندها را یادداشت نمایید تا بتوانید درک کنید در این بازار شام کی به کیست ...بعد میتوانید درک کنید چگونه در سیستمهای بسته میتوان کشوری را اداره کرد ..... نمیدانم هفته نامه شهروند را مطالعه میکنید یا نه ولی مطالعه این هفته نامه کمک بزرگی است برای شناخت ساختارهای حاکم بر سیستم فکری کشور ایران

شهروند امروز- ایراندخت- مهدی و امیرحسین معتقدند که میان سال‌های 1368 تا 1384 در ایران دایی‌سالاری حاکم بوده است چرا که آنان دو دایی دارند که از سال 1368 تا سال 1384 بر ایران حکومت می‌کردند. دایی پدری آنان اکبر هاشمی رفسنجانی بود که از سال 1368 تا سال 1376 رئیس‌جمهور ایران بود و دایی مادری آنان سیدمحمد خاتمی بود که از سال 1376 تا سال 1384 ریاست‌جمهوری ایران را بر عهده داشت. پدر و مادر مهدی و امیرحسین هاشمیان به ترتیب فرزندان حجت‌الاسلام محمد هاشمیان امام جمعه رفسنجان و آیت‌الله صدوقی امام جمعه یزد بودند و این یعنی آنها فرزندان مشترک «یزد و رفسنجان» و «صدوقی و هاشمیان» هستند؛ جایی که «هاشمی‌ها» و «خاتمی‌ها» به هم می‌رسند. مهدی و امیرحسین تنها کسانی هستند که در فاصله دو دهه خواهرزاده رئیس دولت ایران بوده‌اند اما پیوند خانواده و دولت در ایران محدود به ایشان نیست:با پیروزی انقلاب اسلامی ایران نسلی از جوانان مسلمان به قدرت رسیدند که مبارزه سیاسی و اسلام انقلابی برای آنها فرصتی باقی نگذاشته بود تا به ازدواج فکر کنند. ازدواج برای این نسل در زمره اولویت‌های زندگی نبود و از سوی دیگر به دلیل دیدگاه مذهبی و عقیدتی آنان امکان آشنایی گسترده جز از طریق خانواده با جنس مخالف را نداشتند یا اگر داشتند دیدگاه ایدئولوژیک این جوانان به آنان اجازه نمی‌داد در دانشکده یا جامعه به انتخاب دست زنند. واقعیت آشکار دیگر این بود که نظام تازه‌تاسیس جمهوری اسلامی نیاز به مدیرانی از جنس این پیروان اسلام انقلابی داشت و آنان که در فاصله سنی 25 تا 35 سال قرار داشتند و روزگاری گمان نمی‌کردند که به عنوان کارمند در اداره یا وزارتخانه‌ای استخدام شوند اکنون در معرض نهادهای وزارت دولت و وکالت مجلس قرار گرفته بودند و شاید درست نبود که در «تجرد» بمانند. اینگونه بود که ازدواج انقلابی به ضرورت اسلام انقلابی تبدیل شد؛ ازدواجی که در درون مناسبات نظام تازه شکل می‌گرفت و اخلاق و آداب خاص خود را داشت: با آشنایی خانوادگی آغاز می‌شد و با مراسم ساده‌ای پایان می‌یافت. گاه مسجد صورت می‌گرفت و تعداد میهمانان مراسم ازدواج بسیار اندک بود. ازدواج‌هایی که در درون خانواده انقلاب صورت می‌گرفت این مزیت را داشت که خانواده‌های عضو این خانواده بزرگتر شناختی کافی از هم داشتند و نیازی به تحقیق بسیار وجود نداشت. سطح توقعات طرفین از یکدیگر نیز اندک بود و به دلیل جو اجتماعی موجود، خانواده‌ها به ساده‌ترین شکل ممکن مقدمات ازدواج را فراهم می‌کردند.

یکی از این ازدواج‌های مشهور ازدواج محمد محمدی‌نیک مشهور به ری‌شهری با دختر آیت‌الله مشکینی بود. ری‌شهری که پس از انقلاب اسلامی ایران پس از مدتی حضور در دادستانی ارتش به وزارت اطلاعات، دادستانی ویژه روحانیت، دادستانی کل کشور و سرپرستی حجاج ایرانی رسید، حاج‌آقا مرتضی تهرانی را معرف و مسبب این ازدواج می‌داند: «آقای مشکینی پاسخ ایشان را موکول به استخاره کرد و پس از چند روز پاسخ داد که استخاره کردم، خوب آمد پس از موافقت ایشان جریان را به خانواده‌ام در تهران نوشتم و از مادرم و عمه‌ام... خواستم که به قم بروند و صبیه ایشان را ببینند. آنها رفتند و دیدند و پسندیدند و در پاسخ نامه من نوشتند خوب است ولی خیلی کوچک است. او در آن هنگام تقریبا 9 ساله بود.» ( تو خود بخوان حدیث مفصل از مجمل ازدواج با دختری ۹ ساله !!!!!!!!!) (خاطره‌ها، ج 1، ص 52 – 51) مهریه این ازدواج هزار تومان بود: «مهریه را مبلغ 5 هزار تومان نوشتم [اما آیت‌الله مشکینی] در اثر خطای دید پنج هزار تومان را پانصد تومان خوانده بود به ما پیغام داد من حرفی ندارم که مهریه او پانصد تومان باشد ولی چون مهریه خواهر بزرگتر او هزار تومان است همین مبلغ را برای مهریه او بپذیرید. من تعهد می‌کنم کاری کنم که بیش از پانصد تومان شما بدهکار نشوید» (همان: 52) مراسم عقد در حرم امام رضا(ع) «بدون هیچ‌گونه تشریفات اجرا شد» از آن پس آقای ری‌شهری «مانند یکی از اعضای خانواده آقای مشکینی در منزل ایشان و به قول معروف داماد سرخانه» بود. (همان: 53) یک سال و نیم بعد با انتقال به قم داماد دید که «به تدریج شرایطی پیش آمده که احساس کردم ادامه این وضع به مصلحت نیست با اینکه قرار بود جشن ازدواج ما چند سال بعد باشد، پیشنهاد کردم که هرچه زودتر انجام شود تا بتوانیم زندگی مستقل تشکیل دهیم. آقای مشکینی ابتدا با این پیشنهاد موافق نبود دلیل مخالفتش هم کوچک بودن همسرم از نظر سنی بود. چون در آن هنگام یازده سال بیشتر نداشت اما من موضوع را با جدیت پیگیری می‌کردم که همسر من است و شرعا حق دارم او را به خانه خود ببرم... سرانجام با اصرار من ایشان (مشکینی) راضی شد و جشن ازدواج‌مان در سال 1347 برگزار شد.»

ازدواج مشهور دیگر عصر انقلاب اسلامی ازدواج دختران آیت‌الله هاشمی رفسنجانی با پسران آیت‌الله لاهوتی بود. هاشمی رفسنجانی و حسن لاهوتی هر دو از مبارزان سیاسی با رژیم پهلوی بودند. همین سوابق و مناسبات سبب شد دو پسر آیت‌الله لاهوتی یعنی حمید و سعید با دو دختر آیت‌الله هاشمی رفسنجانی به ترتیب فائزه و فاطمه هاشمی ازدواج کنند. فرزندان آیت‌الله لاهوتی از موقعیت سیاسی خود برای ورود به حکومت استفاده نکردند اما فائزه هاشمی در سال 1375 نماینده دوم مردم تهران در مجلس شورای اسلامی شد و به عضویت حزب کارگزاران سازندگی درآمد و همواره به عنوان نماد گرایش لیبرالی پدرش شناخته شد و فاطمه هاشمی نیز به عضویت حزب اعتدال و توسعه درآمد که گرایشی میانه‌رو در میان محافظه‌کاران ایران را نمایندگی می‌کند. یکی از مهمترین مصائب و مسائل این دو ازدواج، درگذشت آیت‌الله لاهوتی بود. حسن لاهوتی گرچه از روحانیون مبارز و مبارزین مذهبی محسوب می‌شد اما به جز حمید و سعید فرزند دیگری به نام وحید لاهوتی داشت که مانند فرزندان بسیاری از روحانیون مبارز آن عصر (همچون آیت‌الله طالقانی، محمدی گیلانی، جنتی و...) دگراندیش بود و چپ‌گرا. کار به جایی رسید که روز چهارشنبه 6 آبان 1360 اکبر هاشمی رفسنجانی در کارنامه روزانه‌اش نوشت: «ساعت سه بعدازظهر خبر دادند که از طرف دادستانی انقلاب به خانه آقای [حسن] لاهوتی ریخته‌اند و خانه را تفتیش می‌کنند. به آقای [اسدالله] لاجوردی گفتم با توجه به سوابق و مبارزات آقای لاهوتی بی‌حرمتی نشود. گفت دنبال مدارک وحید [لاهوتی] هستند. اول شب اطلاع دادند که آقای لاهوتی را به زندان برده‌اند و احمد آقا هم تماس گرفت و ناراحت بود. قرار شد بگوییم ایشان را آزاد کنند. آقای لاجوردی پیدا نشد به آقای [سیدحسین] موسوی تبریزی دادستان کل انقلاب گفتم و قرار شد فورا آزاد کنند. احمد آقا گفت امام هم از شنیدن خبر ناراحت شده‌اند.» (عبور از بحران: ص 341) اما آیت‌الله لاهوتی هرگز به خانه‌اش بازنگشت. فردا صبح هاشمی رفسنجانی نوشت: «عفت تلفنی اطلاع داد که آقای لاهوتی را دیشب به بیمارستان قلب برده‌اند بلافاصله تلفن زد و گفت از دنیا رفته‌اند تماس گرفتم معلوم شد صحت دارد. آقای لاجوردی دادستان انقلاب تهران گفت آقای لاهوتی اتهامی نداشته‌اند، برای توضیح مدارک مربوط به وحید آمده بودند که به محض ورود به زندان دچار سکته قلبی شده و معالجات بی‌اثر مانده است .خبر درگذشت حسن لاهوتی نماینده امام خمینی در استان گیلان، امام جمعه رشت، نماینده مردم رشت در مجلس اول و سرپرست سپاه پاسداران با سکوت رسانه‌ها مواجه شد و همین مساله اعتراض فرزندان و عروسان وی را برانگیخت. آنان حتی به پدرشان اکبر هاشمی رفسنجانی که در آغاز جلسه علنی مجلس شورای اسلامی خبر درگذشت آیت‌الله لاهوتی را داده بود، اعتراض کردند: «حمید و فائزه آمدند و شب را پیش من ماندند. چون تنها بودم مقداری آنها را تسلیت دادم و ارشاد کردم. غیرمستقیم گله داشتند که چرا من با صراحت نگفتم که آقای لاهوتی در زندان سکته کرده و فوت شده» (همان: ص 359از آن روز سال‌ها می‌گذرد اما هنوز کسی با صراحت از درگذشت آیت‌الله لاهوتی سخن نمی‌گویدازدواج دیگری که در این سال‌ها رخ داد و پیوندهای خانواده‌های روحانی را استوار می‌ساخت ازدواج فرزندان دو روح‌الله به دو دخترخاله بود. سیداحمد خمینی فرزند امام روح‌الله خمینی و سیدمحمد خاتمی فرزند آیت‌الله روح‌الله خاتمی با دو دخترخاله ازدواج کردند که سیدمحمد صدر پسرخاله آنهاست. بدین‌ ترتیب خانواده بزرگی شکل می‌گیرد که پیوند میان خمینی‌ها، خاتمی‌ها و صدرها را برقرار می‌کند. اینگونه است که سیدمحمد خاتمی به دلیل نسبتی که از طریق همسرش با امام موسی صدر می‌یابد به داماد لبنان مشهور است همچنان که آیت‌الله سلطانی طباطبایی پدر خانم فاطمه طباطبایی همسر مرحوم سیداحمد خمینی از جمله علمایی بود که از نامزدی خاتمی برای ریاست‌جمهوری ایران در سال 1376 حمایت کرد.اما این تنها پیوند خاتمی‌ها و خمینی‌ها نیست. در نیمه دهه 60 سیدمحمدرضا خاتمی دیگر فرزند آیت‌الله روح‌الله خاتمی با زهرا اشراقی نوه آیت‌الله روح‌الله خمینی ازدواج کرد. زهرا اشراقی در عین حال دختر آیت‌الله شهاب‌الدین اشراقی داماد امام خمینی است که در سال‌های تبعید امام خمینی دفتر ایشان را هم اداره می‌کرد و به هنگام نزاع سران حزب جمهوری اسلامی با ابوالحسن بنی‌صدر اولین رئیس‌جمهوری اسلامی ایران از سوی امام خمینی به عضویت هیات حکمیت برای حل اختلاف درآمد. آیت‌الله اشراقی روحانی سنت‌گرا و در عین حال آزادیخواهی شناخته می‌شد که نسبت به گرایش‌های حاکم عصر خود از استقلال رای و نظر برخوردار بود. شهاب‌الدین اشراقی روز جمعه 20 شهریور 1360 به علت سکته درگذشت. در سال 1386 شورای نگهبان صلاحیت پسر آیت‌الله علی اشراقی – که نامزد اصلاح‌طلبان برای مجلس هشتم بود – را رد کرد اما با واکنش صریح بیت امام خمینی در مرحله تجدیدنظر صلاحیت او تایید شدپس از شهادت استاد مرتضی مطهری، دختر ایشان با پسر آیت‌الله میرزاهاشم آملی ازدواج کرد. داماد استاد اما همان کسی است که به نام دکتر علی لاریجانی یک دهه رئیس سازمان صدا و سیما و قبل از آن وزیر ارشاد اسلامی و پس از آن دبیر شورای عالی امنیت ملی شد. علی لاریجانی عضو یکی از خانواده‌های مذهبی و سیاسی جمهوری اسلامی است. محمدجواد لاریجانی اولین فرزند این خانواده است که به قدرت رسید: معاون وزیر امور خارجه شد و نماینده مجلس شد. ستاره اقبال محمدجواد لاریجانی اما با یک حرکت حساب نشده در دوران انتخابات ریاست‌جمهوری سال 1376 فرو خفت و او اکنون به معاونت حقوق بشر قوه قضائیه کفایت کرده است. صادق لاریجانی که «شیخ» خانواده لاریجانی‌هاست نیز با عضویت در شورای نگهبان در زمره قدرتمندترین فرزندان این خاندان به حساب می‌آید اما آنکه از همه فرزندان مرحوم میرزا هاشم خوش‌اقبال‌تر است علی لاریجانی همان داماد استاد مطهری است که اکنون به نمایندگی از مردم قم به پارلمان راه یافته و قدم در راه ریاست مجلس و شاید ریاست‌جمهوری می‌گذارد. با استقرار جمهوری اسلامی و تثبیت انقلاب اسلامی به تدریج اسلام از صورت یک دین به شکل یک دولت مستقر درآمد و روابط خانواده‌های مذهبی و انقلابی به صورت مناسبات خانواده‌های سیاسی و حکومتی درآمد. طبیعی است که هر انقلابی سرانجام به نظامی سیاسی منتهی شود اما در فرآیند این تغییر و تحول مناسبات خانوادگی هم به تدریج تغییر کرد و با بلوغ فرزندان انقلاب اسلامی به تدریج فرزندان انقلاب اسلامی همسران خود را از میان خانواده‌هایی که بیشترین رفت و آمد را با آنها داشتند برگزیدند. گروهی از این ازدواج‌ها به نسبت نسل اول انقلاب ساده‌زیستانه بود اما گروهی از آنها به تناسب شرایط زمان و مکان تغییر کرده و به شیوه ازدواج طبقه متوسط جامعه نزدیک شده است. همزمان با تحولات جمعیتی و طبقاتی در ایران و تغییر موقعیت و مکان زندگی و مناسبات اقتصادی خانواده‌های ایرانی، خانواده‌های سیاسی نیز دگرگون شدند و به شکل تازه‌ای ازدواج‌های خود را سامان دادند. مشهورترین ازدواج نسل دوم ازدواج مجتبی خامنه‌ای فرزند مقام معظم رهبری با دختر دکتر غلامعلی حدادعادل است؛ پیش از آنکه به ریاست مجلس هفتم شورای اسلامی و حتی نمایندگی مجلس ششم برسد. شاید به همین علت باشد که غلامعلی حدادعادل در اسفندماه سال گذشته در گفت‌وگو با مجله شهروند امروز گفته «من این تحلیل را قبول ندارم که چون خانواده ما با خانواده مقام معظم رهبری پیوند سببی پیدا کرد گروه‌های سیاسی به بنده تمایل نشان دادند. خویشاوندی تاثیری در تصمیماتم به عنوان رئیس‌مجلس ندارد» دیگر فرزندان رهبر انقلاب نیز با خانواده‌های مذهبی و سیاسی دارای گرایش‌های دیگر ازدواج کرده‌اند: مسعود خامنه‌ای با دختر آیت‌الله خرازی از مدرسین حوزه علمیه قم و خواهر صادق خرازی معاون وزیر امور خارجه در دولت خاتمی و مشاور کنونی سیدمحمد خاتمی ازدواج کرده است در عین حال که کمال خرازی وزیر خارجه خاتمی و رئیس شورای راهبردی روابط خارجی عموی عروس به حساب می‌آید. مصطفی خامنه‌ای دیگر فرزند مقام معظم رهبری نیز با دختر آیت‌الله خوشوقت از روحانیان تهران و نامزد ائتلاف رایحه خوش خدمت (گروه حامی دولت محمود احمدی‌نژاد) ازدواج کرده است. با وجود این فرزند آیت‌الله خوشوقت مدیرکل مطبوعات خارجی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در دوره سیدمحمد خاتمی بود و در پرونده زهرا کاظمی اظهارنظری متفاوت از اظهارنظرهای رسمی کرد. دختر دیگر مقام معظم رهبری با فرزند حجت‌الاسلام والمسلمین محمدی گلپایگانی رئیس دفتر رهبر انقلاب اسلامی ازدواج کرده است. بدین ترتیب با مروری بر ازدواج‌های فرزندان مقام معظم رهبری می‌توان گفت هیچ یک از این ازدواج‌ها نمی‌تواند واجد معنای جناحی یا سیاسی خاصی باشد. به جز آنکه همگی آنها در محدوده خانواده‌های مذهبی و سیاسی انقلاب اسلامی رخ داده است.  اما ماجرا زمانی جالب‌تر می‌شود که دریابیم سلسله این ازدواج‌ها به تدریج خانواده‌های بیشتری را در بر می‌گیرد و در نهایت خانواده‌ای بزرگتر را می‌سازد. چندی پیش پسر صادق خرازی با دختر محمدرضا خاتمی ازدواج کرد. بدین ترتیب صادق خرازی که برادر همسر فرزند مقام معظم رهبری است، در عین حال پدر همسر نوه امام خمینی و برادرزاده سیدمحمد خاتمی نیز هست و این به معنای خانواده سیاسی و مذهبی بزرگی است که با دو رهبر نظام و یک رئیس‌جمهور و نیز یک وزیر خارجه جمهوری اسلامی نسبت دارددر ادامه همین مناسبات خانوادگی ازدواج فرزندان مرحوم سیداحمد خمینی و نوادگان امام خمینی نیز جالب توجه است: سیدحسن خمینی نوه ارشد امام خمینی با دختر آیت‌الله موسوی بجنوردی عضو سابق شورای عالی قضائی و عضو ارشد مجمع روحانیون مبارز ازدواج  کرده استبرادر او یعنی سید یاسر خمینی نیز با دختر سیدمحمد صدر نامزد ائتلاف اصلاح‌طلبان برای مجلس هشتم ازدواج کرده است. یعنی در واقع فرزند سیداحمد خمینی با دختر پسرخاله مادرش خانم فاطمه طباطبایی ازدواج کرده که پسرخاله همسر سیدمحمد خاتمی نیز محسوب می‌شود و از خانواده بزرگ «صدر» به حساب می‌آید. خانواده امام خمینی البته دامادهای مشهور دیگری نیز دارد: نوه خانم زهرا مصطفوی دختر امام خمینی با پسر محسن رضایی ازدواج کرده و دختر دیگر آیت‌الله اشراقی (که نوه امام خمینی به حساب می‌آید) با پسر آیت‌الله طاهری امام جمعه سابق اصفهان ازدواج کرده است تا خانواده‌ای بزرگ شکل گیردیکی از جالب‌ترین ازدواج‌های درون حکومت جمهوری اسلامی ازدواج پسر رئیس اسبق قوه قضائیه با دختر رئیس کنونی این قوه است: پسر آیت‌الله موسوی اردبیلی از مراجع تقلید شیعه با دختر آیت‌الله سیدمحمود هاشمی شاهرودی ازدواج کرده است. پسران دیگر آیت‌الله موسوی اردبیلی هر یک با دختر یکی از بزرگان مذهبی ازدواج کرده‌اند: دختر آیت‌الله جوادی آملی از مدرسین حوزه علمیه قم و آیت‌الله شهرستانی از فقهای قم و نماینده آیت‌الله سیستانی در ایران که چندی یکی از بستگانش وزیر نفت عراق بود. از نسل دوم این خانواده نوه آیت‌الله موسوی اردبیلی و آیت‌الله جوادی آملی با پسر محمد هاشمی برادر آیت‌الله هاشمی رفسنجانی و رئیس اسبق سازمان صداوسیما ازدواج کرده‌انداز میان اعضای دفتر امام خمینی و دفتر آیت‌الله خامنه‌ای فرد مشترکی وجود دارد که دو داماد بنام دارد: حجت‌الاسلام رسولی محلاتی دختران خود را به عقد آقایان ناطق نوری رئیس مجلس چهارم و پنجم و عباس آخوندی وزیر اسبق مسکن درآورده است. حجت‌الاسلام والمسلمین ناطق نوری هم‌اکنون مسوولیت بازرسی دفتر مقام معظم رهبری را بر عهده دارد و یکی از سران جناح اصولگرا در ایران شناخته می‌شود.      گسترش روابط خانوادگی در میان حاکمیت جمهوری اسلامی طی دو نسل سبب شده است به تدریج خانواده بزرگی شکل گیرد که در آن نام‌های آشنایی از خمینی‌ها، خامنه‌ای‌ها، خاتمی‌ها، هاشمی‌ها، صدرها و... به چشم می‌خورد. خانواده‌ای که به تدریج چنان در نسل‌های آینده به هم آمیخته می‌شوند که می‌توانند به حکم شرع محرم یکدیگر شناخته شوند.گسترش روابط خانوادگی در میان حاکمیت جمهوری اسلامی طی دو نسل سبب شده است به تدریج خانواده بزرگی شکل  بگیرد.

لینک
شنبه ٢٦ امرداد ،۱۳۸٧ - Eric R.Cohen

   چه بگویم که نگفتنم بهتر است   

 

 

Well, there's things that never will be right I know,
And things need changin' everywhere you go,
But 'til we start to make a move to make a few things right,
You'll never see me wear a suit of white.

Ah, I'd love to wear a rainbow every day,
And tell the world that everything's OK,
But I'll try to carry off a little darkness on my back,
'Till things are brighter, I'm the Man In Black.

 

آخ ... از صبح سعی میکنم فکر کنم ....چیزی بنویسم ... کاری بکنم ...نمیشه گالو ...نمیشه ..

گوش کن ریکی ... این هست ...همیشه هست ..کاری از من و تو برنمیاد...

حتی مارسل و جیمی هم ساکت کنار مونیتور لپ تاپ نشستند و با سکوت به این عکس خیره شدند...

جیمی میگه : Holy Shit.... who can do this but i m sure he is not a man ......

مارسل درحالی که چشماش سرخ شده میگه : ich weiss nicht aber ich denke .....سکوت میکنه و بعد ادامه میده : nein ... ich can nisht verstehen....تقصیر کیه ؟ من نمیدونم ...خانواده آخه اینها که خانواده ندارن ... از پنجره به بیرون نگاه میکنم ... من درد داغ شدن رو بهتر از هرکسی درک میکنم چون خودم بارها خودم رو داغ کردم تا اشتباهات گذشته رو تکرار نکنم ولی شما چه اشتباهی کردید ؟ یادم میاد بزرگترین اشتباه شما بدنیا اومدن توی ایران بود ... اگه توی فلسطین یا لبنان بدنیا میامدید و این اتفاق میافتاد صد هزاربار تلویزیون ایران شمارو نشون میداد ..توی بهترین بیمارستانهای تهران بستری میشدید و دولت ایران براتون ده هزار پدر مادر مهربانتر از خد-ا براتون پیدا میکرد ...ولی گناه بزرگتون توی ایران بدنیا اومدن بود ...چه گناهی از این بالاتر ... توی خرمگس لیلیان و یچ جمله ایی هست به این مضمون :

یک کودک بدون تردید همه چیز را بدیهی می پندارد، ولی بعدها زمانی که به گذشته فکر می کند...

شاید زمانی که شما داغ میشدید خیلی از دخترهای هموطنتون نگران هدیه والنتاین بودند و پسرهای هموطن هم نگران داف شب جمعه بودند که باید از توی خیابان اتو میزدند ...خیلی از نمایندگان مجلس نگران صحبتهای رحیم مشایی بودند که گفته است ملت اسرائیل دوستان ما هستند ... و دانشجویانی که راه پیمایی کردند و تحصن که چرا مشایی همچین شتی خورده...شاید در همین لحظات بود که شما سه تا فرشته مثل بردگان سیاه افریقایی داغ میشدید و اقای کردان داشت مدرک دانشگاهی با فتو شاپ جعل میکرد تا وزیر کشور احمدی نژاد بشه و این یارو بیاد توی مجلس ازش دفاع کنه ....جریانش رو که شنیدید .... وزیر کشور یک دولت مدرک جعلی داره ...

زهرا ، مریم و محمد مهدی تنهای من .... وقتی بزرگ میشید هرگز درک نمیکنید چرا این اتفاقات برای شما افتاده .... ادم بزرگ های چهار پا...به این فکر میکنند که خودشون رو در بغل استاد نقاشی ۶٠ ساله غرق کنن و اب گریپ فروت بنوشند بعنوان صبحانه که از هئیت باربی خارج نشند و نگران چهارتا خشت و اجر باشند که همه هویت و افتخار اونهاست بعنوان گذشته و اینده شون ... اخ چی بگم به شماها ....

کدوم حیوانی این بلا رو سر شما اورده ؟ کی دلش اومده اینطوری داغتون کنه ... اون کثافتی که خلق میکنه و دیگران هرروز مانند گوسفندان جلوش خم و راست میشن ... خد-ا چطوری میخواد توی چشماتون نگاه کنه ...چی داره بهتون بگه ...

چی بهشون میگه جناب پروردگار ... چطوری توجیهشون میگنی ...عزیزم ... یه چیزی بگو .. لعنتی ... چی شده ...چیزی نداری بگی ... اهان ...فهمیدم ... این اتفاقات از گنجایش ذهنی من خارجه ..اینو زمانی به من گفتی که کتک میخوردم از ناپدریم .... اره اصلا برای تو چه فرقی میکنه ...تو اینقدر کار داری و سرت شلوغه ...وای منو خر بگو مزاحم جناب مستطاب خد-ا شدم ...ببخشید ...بخوابید جناب هشم که بندگان وحشیت بیدارن ...

مریم ، زهرا و محمد مهدی در مرکز خیریه ای مرکز نگهداری کودکان مهر زنجان»، واقع در خیابان دانشسرا، جنب انبار گندم اینچنین به شیوه قرون وسطایی شکنجه شدند ...دوست داشتید این بلا سر بچه ها یا خواهر و برادرها یا فامیلهای نزدیک خودتون بیاد ؟

اخ چی بگم ...چی دارم که بگم ... چی دارم برای شما سه تا بگم ...کدووم قصه رو براتون تعریف کنم که شبها کابوس نبینید ...

چی بگم ...چی بگم ...

با تشکر از سهیل نوروزی عزیز

 

تا بعد .....

اگه یه روز قدرت رو توی این کشور به من بدن حداقل ١٠ میلیون نفر رو مثله میکنم ... حداقل ...

میگم تابعد ...بیخیال ....

فکر میکنم ترانه the man in black

هماهنگی کاملی با من داره الان

Well, you wonder why I always dress in black,
Why you never see bright colors on my back,
And why does my appearance seem to have a somber tone.
Well, there's a reason for the things that I have on.

I wear the black for the poor and the beaten down,
Livin' in the hopeless, hungry side of town,
I wear it for the prisoner who has long paid for his crime,
But is there because he's a victim of the times.

I wear the black for those who never read,
Or listened to the words that Jesus said,
About the road to happiness through love and charity,
Why, you'd think He's talking straight to you and me.

Well, we're doin' mighty fine, I do suppose,
In our streak of lightnin' cars and fancy clothes,
But just so we're reminded of the ones who are held back,
Up front there ought 'a be a Man In Black.

I wear it for the sick and lonely old,
For the reckless ones whose bad trip left them cold,
I wear the black in mournin' for the lives that could have been,
Each week we lose a hundred fine young men.

And, I wear it for the thousands who have died,
Believen' that the Lord was on their side,
I wear it for another hundred thousand who have died,
Believen' that we all were on their side.

Well, there's things that never will be right I know,
And things need changin' everywhere you go,
But 'til we start to make a move to make a few things right,
You'll never see me wear a suit of white.

Ah, I'd love to wear a rainbow every day,
And tell the world that everything's OK,
But I'll try to carry off a little darkness on my back,
'Till things are brighter, I'm the Man In Black.

و در پایان این داستان چند نفر از مسئولین خانه مهر از کار برکنار شدند و اتفاق خاصی نیفتاد ... حالا تصور کنید ... این بلا سر یه بچه فلسطینی در میامد ... چه خشتکی از بالا پایین ما در میاوردند ...

اینکه اینها مجازات شدند چیزی بود که از زیتون شنیدم ...امیدوارم ..واقعن توی عالم واقعی مجازات بشن و اینبار کسی درنیاد بگه مثلا مثل داستان دانشگاه قبلا صیغه ایی ایه ایی چیزی خوندن و گناهی متوجه اینها نیست ...

لینک
پنجشنبه ٢٤ امرداد ،۱۳۸٧ - Eric R.Cohen

   دالان ...فیروزآباد ...سگ و ماده 23 لایحه حمایت از خانواده   

همه چیز از سه روز قبل شروع شد؛ زمانی که در مقابل ابمیوه فروشی واقع در میدان پالیزی  دیدمت ..در کنار پسرکی که شاید ده سالی داشت و هوس خوردن یکی از همان بستنی ها را به سر ..و تو داخل کیف رنگ رو رفته ات را شاید در جستجوی اسکناسی زیر رو کردی و من ....نم زدن چشمانم را احساس میکردم...همیشه از این حالت زنها که توی کیفشون رو جستجو میکنن تا اسکناسی پیدا کنند که برای جیگرگوشه شون چیزی بخرن ؛ احساس عجیبی بهم دست میده ... میدونی این حالت توی زنهایی که چادر سرشون میکنن حس غریبیه ...حداقل برای من ...همش حسرته ... نمیدونم یه جورایی دلم میخواد برم و .....دستشون رو ببوسم ... چرا اینو گفتم ...میونه من با زنها بخصوص بعضی تیپهاشون زیاد جالب نیست که در بیشتر مواقع افتضاحه ...ولی گاهی از دیدن ناعدالتیها که در حقشون روا داشته میشه دیوانه میشی...نمیتونی باور کنی و حالا ...دولت و سیاستمدارانی که با استعانت از دعاهای خیر مردم و البته  با تلاش و زحمت زیاد تونستند رتبه منفورترین دولت حاکم در ایران رو و البته احمق ترین و بی عرضه ترینها رو با اختلاف فاحشی از دست سلسله قاجار بربایند با رو کردن برگ جدیدی از سیاستگذاریهای دیوانه وار که ریشه در اندیشه های خرافی و مالیخولیایی این بزرگواران داره ... تقریبا حتی موافقان خودشون رو هم مارس و آچمز کردن .... بله ...لایحه حمایت از خانواده ...نکته ایی که بسیاری از زنان وفمنیستها و حتی مردانی روکه هنوز شرف رو انسانیت رو در خودشون فقط کالبد مرده ایی نمیدونن تکون داد ماده 23 لایحه بود که مرد رو مجاز میدونست با داشتن همسر اول بدون هیچ منع یا سختگیری قانونی دوباره ازدواج کند ...متن اصلی اعلام میکنه که اختیار همسر دائمی بعدی منوط به اجازه دادگاه پس از احراز توانایی های مالی مرد و تعهد اجرای عدالت بین همسران هستند . این قانون جدای همه توهین و مضراتی که برای جامعه به ارمغان میاره باعث میشه دیگه دهن منتقدین بسته بشه و برن خفه شن دیگه اینقدر به شاهان قجر گیر ندن برای زنهای بیشمار توی حرمسراشون ... احتمالن بعد از تصویب قریب الوقوع این قانون روح شاهان قجر نسبت به منتقدین انگشت شست رو به حالت عمودی گرفته کلمه زیبای بیلاخ رو به زبان میارن و میگن میتونستیم زن دوم گرفتیم ...نه میتونستیم حرمسرا زدیم ...قانون هم از ما حمایت میکنه ...نکته بعدی اینه با مطالعه این قانون آیندگان میفهمند که قانون گذاران ایرانی مردانی بند تنبان شل بودند که البته منافع قسمتی از بدنشون براشون مهمتر بوده که دست به تصویب این قانون زدند ..و اصولا مردان ایرانی برای کشف الاسرار زنان محترمه حتی قانون رو به دلخواه مینویسند بدون اینکه کسی بتواند بگوید بالای چشمان بادامی شما ابرویی وجود دارد ... نویسندگان این لایحه به نظر میرسد از خانوادهایی باشند که پول ونیازهای مادی همه چپز این عزیزان بوده چرا که با تصویب این لایحه نشان میدهند کوچکترین اهمیتی به خواستها و علائق روحی و عاطفی اعضای دیگر خانواده نمیدهند . در این ماده معروف بیست سه بی اعتنایی و همسان کردن زن با مثلا کفش بیشتر به چشم میخورد .. چرا که همینکه مرد شلوارش دوتا باشد با پشتیبانی قوانین جمهوری اسلامی ایران میتوانند زنش را نیز مانند کفش یا شورتش عوض کند .. نقش مرد هم چیزی میشود در مایه اینکه پول بده و بکن ...هرچه پولت بیش ..تختخوابت بیشتر ... و سلاح مهریه سنگین نیز سنگین تر میشوند ... اما از طرفی فکر میکنم ... اما اینم اریک شماره دو که خسته است و داره رانندگی میکنه  زمانی میتونی انتظار تغییر داشته باشی که بتونی در محیط اطرافت تغییری ایجاد کنی ... همین لایحه خانواده ... مگه توی مجلس زنها حضور ندارن ؟ مگه نماینده های مرد زن و دختر ندارن ؟ فکر میکنی چند درصد از زنها و دخترهای ایران به ازادی حقوق خودشون ..حقوق مسلم یه زن علاقمند هستند ؟ فکر میکنی چند درصد از زنهای دانشگاهی ما چیزی از حقوق خودشون سرشون میشه ؟ دخترهایی که میرن دانشگاه اصلا دنبال چی هستند ؟ از نظر قسمت اعظم زنهای ایرانی ازادی یعنی لباس پوشیدن غربی ارایش کردن و ازادانه با صفر زنشون توی خیابان راه رفتن و توی کافه های فرحزاد سیگار و قلیون کشیدن ...هنوز طنین صدای وبلاگ نویس به اصطلاح خودش خفن دختر توی گوشمه که جلوی سینما توی جشنواره فیلم فجر سال 1385 به من میگفت من ادم متفاوتی هستم چون سیگار میکشم توی گوشمه . دغدغه درصد عظیمی از دخترهای این کشور اینه که کسی نگیردشون و بی شوهر بمونن ..تازه وقتی شوهر میکنن یادشون میاد حقوقی دارند و باید بخاطرش بجنگن ..در مورد زنهای چادر و چاقچوری هم چیزی نمیگم که سالهاست ذهنن استثمار شدند ...قرنهاست ... مگه نبود توی همین کشور ام القری اسلام زنها تا همین چند وقت پیش سنگسار میشدند ... زنهای ایرانی برای ازادی خودشون چیکار کردن ...نماینده هاتون توی مجلس به اصطلاح شورا که متشکل از مشتی مفت خور بی سواد گردن کلفته بین مردها دارن چیکار میکنن ؟ یه مشت الت دست چادری ... تو از حقوق و دفاع از حقوق کسانی حرف میزنی که همه منافعشون رو در همین استثمار شدن میبینن ...رها جان خیلی وقته دلم میخواد تا در مورد این لایحه چیزی بنویسم ولی وقتی میخونمش احساس میکنم گروهی از زنها هم در نوشتنش دست داشتن ... وقتی گروهی میخوان بدبخت بمونن چیکار میتونی بکنی ...ببین قرنها یهودیان فقط یادگرفته بودن بمونن و کشته بشن ...میفهمی چی میگم...اجداد من یاد گرفته بودند تا در همه جا قتل عامشون کنن و بعد بشینن به یاد از دست رفتگان قدیش بخونن و برای نشامای اون مرحومان دعا کنن و قدیش گادول بخونن و بگن عُوسِه شالُوم و از ادعونی بخوان تا اونها رو نجات بده و در انتهای هر تفیلا بگن : یِهِه شِمِه رَبّا بعد دیدیم اگر منتظر ادعونی توی یشیوا ها بمونیم چیزی از ما باقی نمیمونه ...بزرگانی مثل منشه بن ییسرائیل شروع کردن به حرف زدن از قرن شانزدهم یه جنبش به وجود اومد ...کسانی مثل بنیانگذاران الیانس و خیلی های دیگه جنگیدند ...تا حداقل بهمون احترام بزارن ... من میگم زن ایرانی اول باید ببینه چی میخواد ...همه هدفش از زندگی شوهر کردنه ..یا توی چشم بودن ..همین ..این لایحه توسط خیلی از زنها نوشته شده ...توش میتونی رد قلم این خانمهای محترمه رو ببینی ... مطمئن باش ..اگر خود زنها توی تاریخ این کشور درست عمل میکردند الان اینجا نبودیم .. این مردانی که سیستم رو اداره میکنن از دامن زنها در اومدن ...اینو قبول داری ...درصد عمده ایی تربیتشون رو مدیون مادرشون هستند که نتیجه این کشور با این سیستم و این فرهنگ شده .... یه بار یه جا کامنتی دیده بودم شاید نویسنده اش که یک خانم ایرانی مقیم خارج بود به شوخی نوشته بود ولی خطاب به کسی میگفت از امروز منهم رو بعنوان یک داف شخصیت به حساب بیار ... همین خانم که نصف عمرش رو خارج زندگی میکنه ..کلی برای خودش روشنفکره مثلا ... میبینی ...لایحه اینطوری از دامن زنها بیرون اومده از ذهنشون نه جای دیگه.....

 

 نیسان مورنوی زرشکی رنگ میغرید و در حالی که از اینه نگاهی به چهره خسته پرزیدنت ، دو مهندس کره ایی و سعید انداختم و دوباره چهره خسته زن..نگاه ملتمسانه اش به فروشنده بستنی و التماسهای پسر بچه ...نمیتونستم چشمامم رو ببندم ... از دالان به طرف فیروز اباد در حومه شیراز میامدیم و ... بیرون فیروز اباد در ابتدای جاده شیراز در ساعت 12 بعد از نیمه شب ...سگ مشکی و سفیدی بعد از برخورد به مورنوی زرشکی ، در حالی که اورلست داد میزد :

 

 

I met a woman in West Virginia

 Said her name was Alabama
She from a little town outside Savannah
Where everyone talk that country grammar
She said she killed a man down in Atlanta

 کشته شد

 

 

آن سگ نیز مانند همان مرد در آتلانتا کشته شد زیر چرخهای مورنوی زرشکی و راننده بدون تفاوت به سوی شیراز میراند .....

درست در زمانی که اورلست فریاد میزد

Lord have mercy on me for all the things I've done
I've lost my mind, my eyes were blinded by the sun Sun...sun...sun sun Sun...sun...sun

 

و من در سکوت شب جاده تصویر زنی را میدیدم که بیخبر از ماده بیست و سوم لایحه مسخره حمایت از خانواده در کیفی رنگ و رو رفته در جستجوی اسکناسی برای خرید بستنی بود

 

در همین لحظات بسیاری از زنان کشورم پشت بر مردها کرده دست مردها را بروی شکم یا سینه ها گذاشته بودند و در ارامش در خواب ناز به سر میبردند و .... اهمیت لایحه زنان برایشان مانند مرگ سگی بود در جاده فیروزآباد به شیراز توسط مورنوی زرشکی رنگ .........

 

تا بعد

 

میگم تابعد خیلی خسته هستم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

لینک
چهارشنبه ٢۳ امرداد ،۱۳۸٧ - Eric R.Cohen

   پالیزدار و شلوارZARA   

1-عباس پالیزدار ... عباس پالیزدار ....هیچ کس از انگیزه عباس پالیزدار مطلع نیست ...اما دیر زمانی بعد از سخنرانی وی در دانشگاه آزاد اسلامی حسن جلس در همدان .... فیلمی از وی در اینتر نت منتشر شد و هیجانی به بار آورد... مخالفان سیستم لبخند رضایت بر لب داشتند و موافقان نیز احساس ناخوشایندی از خود فروختگی یک خودی. بعد از ان سربازان گمنام امام زمان وارد عمل شدند و پالیزدار و دیگر خودفروختگان را دستگیر کردند و مشخص شد خود این جناب افشا گر 6میلیارد تومان اختلاس کرده است ....هرگز کسی از خود سئوال نکرد اگر فیلم سخنرانی وی منتشر نمیشد ایا باز عباس پالیزدار دروغگو و کلاه بردار معرفی میشد ؟ کسی ازخود نمیپرسد چگونه در تمامی این مدت سربازان گمنام امام زمان متوجه کلاه برداری 6میلیاردی وی نشدند ...کسی واقعن نمیداند در مقابل این جنجال چه چیزی نصیب پالیزدار شد که حاضر شد اینچنین نقش گوسفند قربانی را برای اورهام بازی کند ... براستی اگر قصد این جناب افشا گری بود چرا مدارکی را که ادعا میکند در سراسر کشور پخش کرده است را برنداشت و به جای امنی نرفت رو ان را منتشرنکرد ؟ بسیاری از شما نام ویکتور استروفسکی را نشنیده اید ولی ویکتور از اسرائیل گریخت به کانادا رفت و مخفی شد و اطلاعات ارزشمندی را در مورد موساد در اختیار روزنامه ها قرارداد ...در ایران نیز کتابی از وی منتشر شد ولی بخشهای مربوط به ایران سانسور شد چرا که اشاره به ارتباط ایران و اسرائیل درمورد خرید و فروش اسلحه داشت ... بهر صورت اطلاعات پالیزدار چیزی بیشتر از شایعات کوچه پسکوچه های تهران نبود و همه هم بارها با اعداد و اسامی مختلف این شایعه ات خاله خانباجی ها را شنیده بودند و ....... فقط عباس پالیزدار و اسمش چند صباحی زینت بخش صفحات روزی نامه ها داخلی شدند و خوراک چند روز وبلاگ نویسان را تامین کردند .....  

 

2- در دانشگاهی معاونی تصمیم میگیرد تا به وصال دانشجویی برسد ...دانشجویی که مطمئنن کمی میلش میکشید و بهانه دست عزیز مسئول داده بود وگرنه اگر دانشجو مسئله ایی نداشت دلیلی نداشت که عزیز مسئول به او بند کند مگر صحبت از اندام سکسی دانشجو و میل شدید شهوانی یا عشق شدید یک طرفه باشد که امری است دیگر ... ولی بهر صورت  عده ایی دانشجو نیز دچار بیماری شور حسینی میشوند و فیلم برداری میکنند و دو صفر هفت بازی درمیاورند ولی از انجایی که در ام القرای اسلام کسی دچار وسوسه های شیطانی نمیشود بخصوص اگر مسئولی ، وکیلی ، چیزی باشد نتیجه این شد که در بوق نامه های رسمی مانند کیهان ، ایران و غیره اعلام شد که مسئول مورد نظر صیغه محرمیت را برای این بانوی وجیهه ای سکسی خوانده است و شهر در امن و امان است و کسانی که با انتشار این فیلم در اینتر نت مرتکب بی ناموسی شده اند تحت پیگرد قانونی قرار گرفته اند و دانشجویان شور حسینی زده نیز به زودی به دادگاه عدل و عدالت سپرده خواهند شد ...

 

3- به شما پیشنهاد میکنم تا فیلم Kingdom of Heaven  را دیده اید ؟ این فیلم اثر کارگردان مشهور Ridley Scott است که کارگردانی فیلمهای گلادیاتور و سقوط شاهین سیاه و گانگستر آمریکایی است ... صرف نظر از زیبایهای بصری فیلم که مربوط به دوران جنگهای صلیبی و نبردهای گادفری و صلاح الدین ایوبی است ( بازی بسیار زیبا غسان مسعود بازیگر سوری در این فیلم در نقش صلاح الدین دیوانه کننده است ) در انتهای فیلم اورلاندو بلوم در نقش بیلین سخنرانی بسیار جذابی دارد و میگوید : it is fallen to us to defend of Jerusalem…….

این فیلم را حتمن ببینید ...البته باید به زبان اصلی ببینید و در ک کنید چرا این سرزمین هیچ وقت رنگ

 صلح و آرامش را به خود نخواهد دید ...بیلین در سخنرانیش به نکته جالبی اشاره میکند و ان اینکه از مردم یوراشالیم سئوال میکند شما برای چه میخواهید در مقابل این سپاه بجگنید ؟ مسجد ، کلیسا یا کنیسه ؟ او میگوید هیچ کدام از ما این شهر را از سپاهیان مسلمان نگرفتیم و هیچ کدام از این سربازان در ان زمان هرگز بدنیا نیامده بودند ولی ما میجنگیم بخاطر مردمی که در میان این دیوارها زندگی میکنند نه بخاطر دیوار یا سنگ

وقتی سخنرانی تمام میشود نمانیده خدا در روی زمین بیلین را خطاب قرار میدهد که با چه چیزی میخواهی مقابل سپاهیان صلاح الدین بیاستی ؟ تو شوالیه نداری ؟ بیلین خطاب به نوکر نماینده خدا میگوید ؟ what is your condition ?  پسرک میگوید من نوکر اسقف هستم ..بیلین او را مورد خطاب قرار میدهد زانو بزن و سپس به همه مردان عادی کنارش میگوید تا زانو بزند و قسم نامه شوالیه های را خطاب به انان میگوید و در پایان ادامه میدهد: Rise as a Knight  طنین صدای اورلاندو بلوم و موسیقی حماسی  Harry Gregson اشک را سرازیر میکند ... درپایان در شاتی که بلوم از صلاح الدین سئوال میکند ارزش یوراسلم چیه ؟

صلاح الدین پاسخ جالبی میدهد ...ابتدا در حالی که پشت به بلوم دارد میگوید nothing  و بعد از چند قدم به طرف بلو برمیگردد و با لبخندی تلخ در حالی که دو دست را مشت کرده است ، میگوید

everything  و هنوز بعد از قرنها در سرزمین شیر و عسل مردمان به خوشی و سرور و خرسندی به نام خدایی که کسی هنوز در مورد وجودش مطمئن نیست به قتل و کشتار هم مشغول هستند ...  

اینهم متن سخنرانی انگلیسی اورلاندو بلوم به انگلیسی برای شما رفقا :

It has fallen to us to defend Jerusalem, and we have made our preparations as well as they can be made. None of us took this city from Muslims. No Muslim of the great army now coming against us was born when this city was lost. We fight over an offence we did not give, against those who were not alive to be offended. What is Jerusalem? Your holy palaces lie over the Jewish temple that the Romans pulled down. The Muslim places of worship lie over yours. Which is more holy? The wall? The Mosque? The Sepulchre? Who has claim? No-one has claim. All have claim! We defend this city, not to protect these stones, but the people living within these walls.

4- سرزمین موعود نه ییسرائل سراسر بحران و فقر که آمریکاست که در قرن بیست و یکم بسیاری از موهبتها و جذابیتهای خود را مدیون هوش و سخت کوشی بن عبری هاست ... جمعیت بن عبری های امریکا در حدود 5.5 میلیون نفر است که درصد عظیمی از ثروت این کشور را و در واقع دنیا را کنترل میکنند و دلیلی برای قوم برتر بودن است ...

 

5- نکته کلیدی اینه که در ایران هرکسی که بی عرضه باشه میره یک مغازه باز میکنه ... برای خرید در ایران باید به فروشنده حمله کنی ... ساده ترین ابزار یک سل پرسن رو در ایران هیچ فروشنده ایی نداره یا کمتر فروشنده ایی داره و اونهم یک لبخند ساده است ...پریروز رفتم نمایندگی  ZARA در میرداماد با اون  پرچم اسپانیا توی ویترین  ... قصد ، خرید  یک شلوار جین بود ...همزمان با من دو خانم اصطلاحن داف هم در مغازه حضور داشتند و به سرویس دهی و سرویس گیری مشغول ... برای فروشنده های داخل مغازه که مردان جوانی بودند در ان لحظه خاص تفاوتی بین حقیر خریدار و سیفون توالت وجود نداشت ... در مقابل هر سئوال من تنها صدایی شبیه به خرناس از حلقوم این عزیزان بیرون میامد و چشمهایشان اندام زیر مانتوهای تی تی نمای دو هلوی باقلوا صفت را کاوش مینمود و من مانند خر عصاری دور استند شلوار ها یورتمه میرفتم ... شلواری یافتم ... مانند یتیمان به اطاق پرو رفتم در حالی که ان مه لعبتان برای یک تاپ یا سینه بند ،دو بادگارد تا دم در اطاق پرو داشتند و اگر شرم حضور من نبود بادی گاردها به داخل اطاق رفته و در تست کردن تکه پارچه ها به حوریان باسن بزرگ کمک میکردند و من همچنیان اندر خم یک کوچه بودم ...خلاصه انجلینا جولیها با خنده ایی اریک کش مغازه را ترک کردن و دو جوان رعنا دست بر خشتک متوجه حضور حقیر شدند و من بر ماتحتم هراسان گشته به اطاق پرو پناه بردم و ..شلوار را خریدم ..... 50 هزار تومان ناقابل برای یک ZARA چسبان ... ( چه خوشگل شدم اون روز بعد از ظهر در میدان مادر ) البته بعد از ترک مغازه توسط دلبران نامرد فروشندگان بعد از اخذ چرکهای کف دست لبخندها بر من زدند و تی شرتی اسپریت نیز در پاچه شلوار ما نمودند و خلاصه ....... خوش گذشت ....

جان مادرتون مشتری میاد توی مغازه اگه یه دیلاق بد قیافه مثه من بود یک جواب سلام بدید بهش ..مرده شور!!!!!

شلوار جینه خیلی خوشگله ...حال کردم باهاش ...

 

6- دنیا نه به نفرت و مذهب و خد-ا که به عشق و ارامش نیاز دارد ...این را باور کنید ....

تا بعد

 

میگم تا بعد ..هستم

 

 

لینک
جمعه ۱۸ امرداد ،۱۳۸٧ - Eric R.Cohen

   جانی بزرگ   

خوب بچه های کافه میدونن من زیاد اهل تعریف از ادمهای گنده توی کافه نیستم گاهی از بعضی که عمیقا از توی قلبم بهشون احترام میزارم تکه هایی مینویسم و...

 .. نمیدونم چند نفر از شما مشتریان کافه اسم جانی کشJohnny Cash  رو شنیدید ولی زمانی این مرد بت من بود ... میدونید توی امریکا جانی یک افسانه بود و نمیدونم چطوره توی ایران زیاد مشهور نیست درحالی که برای ترانه های یه خواننده درجه چندم مثل کریس د برگ سر و دست میشکنن و کلی معروفه برای خودش ولی جانی بزرگ !!!... .Pocohantas  اولین ترانه ایی بود که ازش شنیدم ...و مدتها توی واکمن سونی من فقط کاستی از جانی بود که ناله میکرد : Marlon Brando, Pocahontas and me آخ !!! چقدر دوستت داشتم مرد !!! چقدر دوست داشتم مثل تو بشم .... اوایلش چیزی نمیفهمیدم ولی بعد فهمیدم این داستان روح سرگردان منه ... جانی کش توی امریکا یه افسانه است و برای من همیشه همون چهره محبوب با اون گیتار قشنگش ...و صدای روحانیش ... من شبهای زیادی توی جاهای مختلف دنیا با این ترانه گریه کردم...خوب اینطوریه دیگه ...بچه بودم گریه نمیکردم ...وقتی کتک میخوردم ..با شیلنگ قرمز ولی بعد با شنیدن یه ترانه گریه ام میگرفت...شاید فشارهای زندگی منو خرد کرده بود ..شاید خسته بودم ...شنیدن صدای افسانه ایی جانی بزرگ ... نمیتونم جایگاه جانی کش رو براتون شرح بدم ...ولی این مرد بزرگ بود و غمگین ...حتی وقتیکه میخندید 

 

And the homeland we have never seen

 

این تیکه از ترانه پوکوهانتوس دیوانه ام میکرد ...و سرزمین مادری که هیچ وقت ندیده بودیم ... گریه ام میگرفت ...میدونی بعضی ذاتا شاد نیستند دست خودشون نیست ..حتی توی لحظات خوب زندگیشون هم یاد کتکها و تحقیرها میافتن ...یاد ظلمی که نخواسته به سرشون رفته ... They killed us in our tepee انها ما رو در چادر های سرخپوستی مون کشتند .......نمیدونم چقدر ذهنیت امریکایی دارید ولی باور کنید این ترانه یه جور درد نامه است ...
They might have left some babies Cryin' on the ground آنها باید کوچولوهایی رو با چشمان اشکبار و گریه کنان روی زمین جا گذاشته باشند .... کاش میدونستید این ترانه چی رو فریاد میزنه .. We'll sit and talk about Hollywood
And the good things there for hire
و این تیکه که حماقت ادمهایی رو فریاد میزنه که وقتی دیگران رنج میکشن اونها نشستن و دارند مزخرف میگن ...کنایه عجیبی بود ...میدونید ..کنایه عجیبی بود...جالبه که بعضی ها خودازاری دارند ..مثه من ...گاهی خنده ام میگرفت چقدر در روز این ترانه رو از یک واکمن سونی گوش میدادم ...
... و جانی بزرگ در سال 2003 درگذشت ... ترانه دیگه اش که روانی میکرد ..ترانه ... Hurt  بود ...

 I hurt myself today
To see if I still feel
I focus on the pain
The only thing that's real
The needle tears a hole
The old familiar sting
Try to kill it all away
But I remember everything

شاید باورتون نشه ولی در طی 50 سال فعالیت موسیقیایی بیشتر از 90 میلیون البوم ازش فروخته شد(خیلی ها هم ادعای خوانندگی دارند.حالا ببینید کی اسطوره است و لایق کلمه استاد )) ...جانی برنده جایزهGrammy  شد که یه چیزی معادل اسکار در جهان موسیقی به شمار میاد ... جانی یه اسکاتلندی بود که البته خون چروکی هم در رگها داشت ... میدونید ...سرخپوستهای چروکی ... برای همین خودش رو یه آمریکایی بومی حساب میکرد و توی خیلی از مصاحبه هاش به این نکته اشاره داشت ...

جانی اهل ارکانزاس بود ...و در 12 سپتامبر 2003 جانی بزرگ در نشویل تنسی درگذشت ...وقتی خبر مرگش رو شنیدم ..ناخوداگاه ..بدون اینکه بخوام اشک از چشمام جاری شد و همیشه باشنیدن صدای جانی افسانه ایی گریه ام میگیره ...الویس یا خیلی های دیگه هرگز نتونستند جایگاه جانی رو توی موسیقی بگیرند ...

جانی عزیز بخاطر همه لحظات زیبایی که به ما هدیه  دادی ازت ممنونیم ..جانی عزیز امیدوارم همیشه محبوب و بزرگ باشی هرجایی که هستی

Cash advocated prison reform at his July 1972 meeting with United States President Richard Nixon.

جانی کش و ریچارد نیکسون

این محبوب ترین عکس جانی کش بود ....

 

ازت ممنونم جانی بخاطر همه لحظات خوبی که با صدای گرم و مردونه ات داشتم و دارم ...

 

تا بعد ...

وقتی میگم تا بعد هستم

لینک
یکشنبه ۱۳ امرداد ،۱۳۸٧ - Eric R.Cohen

   همینطوری   

دوشب رو شلاقی توی کارخانه کارکردیم ...اماده شدیم برای بازدیدفردای معاون وزیر گاز ارمنستان ... کارکردن با یک گروه کارگر ایرانی که تا چشم برگردونی بیخیال کاردارند وقت تلف میکنن کمی سخته ولی کم کم خودت رو بهشون تحمیل میکنی..... اونوقت که باورت کنن کمی راحت تری ... خوب ساعت چهار بعد از نصف شب میخواستم کمی بخوابم اومدم یه پتو پهن کردم روبروی سالن اداری ...روی سکو ...زیر اسمون صاف و پر از ستاره ...میدونید یک باد خنک میوزید ...بچه ...سرد ...خنک ...دیوانه بود ... تابحال زیر اسمون پرستاره خوابیدید؟ یه بار امتحان کنید ... وقتی خسته ازکارسخت میخوابید زیر نور ماه و چشمک ستاره و نوازش دستان نسیم مهربون رو روی تن خسته تون حس میکنید ...یه جوری دنیا زیبا میشه ...

میدونید درداور اینکه که کارگری عیال وار رو بخاطر دزدی یه بسته چای احمد سه هزار تومنی اخراج کنی ..یا با تعجب به کارگری نگاه کنی که سعی میکنه با هزار کلک یه بیسکویت بیشتر از سهمیه اش توی تی تایم ازت بگیره و درک نکنی چرا باید اینقدربرای یه بیسکویت اضافه التماس کنه ... درک میکنید چی میگم ...درداوره ...ولی نمیتونی اینکارو نکنی...چون یه گوسفند گر ..گله ایی رو خراب میکنه ...

این خیلی مهمه ...من توی خونه خودم روی دیوار فقط عکس دونفر رو دارم ...البته اینجا نه .... تو اطاق خودم ... یکی گاندی ... یکی ....نلسون ماندلا .....من هرروز صبح با این هراس بیدار میشم که تلویزیون خدای نکرده خبر فوت نلسون بزرگ رو که درس پایداری و مقاومت در زندگی رو به همه میده رو بشنوم ...من هرشب برای شادی روح مادرم و گاندی دعا میکنم ... گاندی واقعن بزرگ بود نه مثل خیلی از رهبرای دیگه که با زور پروپاگاند شدن نماینده خدا روی زمین ..کسی که جنگید و ازادی رو برای مردمش بدون ارزوی مرگ نابودی برای دیگران، به ارمغان اورد ... و

من از نلسون درس مبارزه گرفتم

یادگرفتم مقاومت کنم و بجنگم.. شاید به عشق نلسون به افریقا رفتم .... ولی همیشه برای این بزرگ مرد دعا میکنم که آرامش رو به مردم کشورش هدیه داد .. هرچند افریقای من پر از رنج بود و درد ...هنوز تصویر کودکان گرسنه سیاه و مادران دردمندی که در چشمان تو التماس میکردند برای ظرفی شوربا برای جگر گوشه هاشون ....ولی نلسون الهام بخشه بسیاری از مردان و زنان  افریقایی بود ... نلسون روح مبارزه برای بسیاری از مردان و زنانی بود که باید بجنگند و نیاز به بهانه دارند ...

نلسون دوست داشتنی ...

 

تا بعد

 

وقتی میگم تابعد ..هستم ...

لینک
جمعه ۱۱ امرداد ،۱۳۸٧ - Eric R.Cohen

   ماسوله   

شب... خنکای هوای کوهستان ... نسیم سرد که به صورتمون میخورد ... من و ادی که روی سقف امامزاده درست توی مسیر اصلی برای رسیدن به قله شاه معلم ماسوله نشستیم ... و زیر پامون چراغهای روشن روستای باستانی ماسوله که در واقع سالها قبل یک کلنی از مهاجرین عرب از موصل عراق بود ... زیباست ..بکر و زیبا .. یاد سویس میافتی ...یاد اورگون .. زیبا و خنک در شب .. من عاشق تماشای چراغهای روشن یک منطقه مسکونی در شب اونهم از بالا هستم ..مثل همین منظره بکر و زیبایی که الان زیر پاهای منه ... گاهی زنده بودن به ادم احساس خوبی میده ...مثل الان

فکر میکنم بیشتر از ١٢ سال از دوستی من ادی میگذره ... شباهتهای زیادی به هم نداریم ...اون بلند و بور و ارومه ...من...ما با هم درس خوندیم ... باهم بودیم ...با هم رفاقت کردیم ... هیچ وقت ازهم نپرسیدیم چرا ؟ نمیدونم ...من هیچ وقت از اون چیزی نپرسیدم ..اونهم... فقط به من گفت نرو ...و من رفتم ... نمیدونم درک میکنید چی میگم ...رفیقی که درکت کنه ..بفهمه چی میگی فرایندهای زندگی رو بفهمه کم پیدا میشه ..رفیقی که از گذشته نپرسه و کنکاش کنه و در لحظه در کنارتون باشه... از این دست رفقا داشتید؟ من داشتم و دارم ...ادی .. بارت ...بابی ...یوحنا ...الیاهو... لیلا ..مارتینا ... یلنا.. لئا...اورهام .افرا اسماعیل نیل فروشان ... مینا ... محمد علی عسگریان ... امیر زرنگار... دانیال ... ارش ساکت خو ...زینب و ترزا ....میدونید منظورم رفقا در عالم واقعیه.....داشتن این تیپ رفقا نعمتیه ...امیدوارم داشته باشید تا لذتش رو بفهمید ...کسایی که توی رفاقت کم نمیارن ...همیشه هستند ...

ادی...میدونی ریکی ...نمیدونم تو اینهمه ارامش رو از کجا میاری...

دست بردار ادی ...من و ارامش؟

ببین من از درونت حرف نمیزنم که توی کالج هم میدیدم همیشه ریکی داخلی ازارت میده ...خودت دنبال ازار خودت بودی ..من از ریکی حرف میزنم که میبینم ...من میشناسمت ...بهتر از خیلی ها ... حداقل بیشتر از ده ساله ما باهم بودیم ؛ نبودیم ؟

چرا!!!

خوب پس چیزی رو که درک میکنم میگم ...من و تو و خیلی از بچه های الیانس در واقع وریژن واقعی ییصاق بودیم ..این حرف خودته ...کسایی که قربانی شدن ..نشدن ؟ اینو باور داری ؟

اره ..دارم ولی این چیزیه که عذابم میده .. میدونی اینکه اگه قرار بود خودم زندگی خودم رو انتخاب میکردم یا حداقل توی فرایند زندگی خودم تاثیری اندکی داشتم ترجیح میدادم و میدم همون مزرعه توی اورگون رو صاحب بشم ..یا نوا اسکاتیا ...  یا همیبن جا توی همین کشور میدونی چی میگم .. یه گوشه دنج بدون هراس از همه تهدیدات ..میفهمی اد ؟

اره اینجا خیلی ارومه ..دوست داشتنیه .. ولی خوب باید گشت و پیدا کرد این تنها راه برای ماهاست ..ما قربانی بودیم ..خیلی از ماها ..قربانی بودند ..تا ادعونی خشنود بشه ..

اره .. میدونم چی میگی ...ازجام بلند میشم و میچسبم به مناره کوچوک مسجد با تابلوی سبز رنگ دستم رو بازمیکنم تا باد سرد از لای استین تی شرت مشکی رنگ به داخل بدنم بره ... میدونی ادی گاهی دلم برای خودم تنگ میشه برای خودم ..میسوزه ..میدونی اد خیلی از شبها میرم روی پشت بوم ساختمون و به اون شهر بزرگ نگاه میکنم به چراغهای روشن ..به سقفهایی که ادمها جور واجور زیر اونهمه سقف خوابیدن و بعد ... اد تعجب میکنم اینهمه ادم زیر اینهمه سقف با یه عالمه غم و شادی خوابن و بعد یادم میاد منهم جزی از همین ادمهام .. میدونی حس عجیبیه ...

اد از جا بند میشه و تی شرت ابی رنگ دانشگاه ایالتی آلاباما رو در میاره و ترانه

 SWEET HOME ALABAMA

رو میخونه و منهم باهاش همخونی میکنم ..ادی تی شرتش رو درمیاره و جای یه زخم گنده روی شونه های پهنش توی چشم میزنه ... میخندم .. میگه شاید بخاطر این زخمه که نمیتونم ازدواج کنم . میدونی میترسم همسرم از زخم بپرسه و من مجبورشم ..... من ادامه میدم دروغ بگی ... میخندیم و با هم میخونیم ...

Sweet home Alabama
where the skies are so blue
Sweet home Alabama
Lord, I'm coming home to you

میگم باید بگیم Sweet home Masulah

اد میخنده و از هوای پاک ماسوله لذت میبریم ..از زیبایی بکر این روستای قدیمی که هنوز پای مسافران و رفتارهای زشتشون اینجا رو به گند نکشیده ...

راستی اد یادته بهت میگفتم فارست حقیقت داره ... میخنده و چیزی نمیگه ...

اگه وقت دارید برید ماسوله ...زیبا است و در نزدیکی ماسوله جای بکر دیگه ایی وجود داره به نام امامزاده ابراهیم ...بعد از شهر رشت ...شهر کوچکی به نام شفت هستش ... از شفت میتونید به امازاده ابراهیم برید .. یه بقعه و معبد مذهبی شیعیان در دل کوهستان سبز ... برید و از هوای پاک کوهستان و جنگل لذت ببرید ...زیاد در سونای بزرگی به نام رشت نمونید و سریع به سمت کوهستان حرکت کنید ...هوای رشت بیمارتون میکنه ولی لذت هوای پاک رو توی کوهستان های بکر این ایالت کوچک شمالی تجربه کنید ...دریا شلوغه و کثیف ..دریا بقول ادی غمیگنه از کثافتی که مسافران موسمی به ساحلش زدند ... خزر این عروس اسیایی که سال قبل در چنین روزهایی ایران دوستان داشتند خودشون رو براش جر میدادند غمیگنه ...چون ساحلش رو فرشی از اشغال پوشونده و این عروس خجالتی نمیتونه اعتراضی بکنه جز اینکه سعی میکنه گریه کنه ...گریه مداوم کاسپین باعث شده سطح اب بالا بیاد و پیش روی بطرف خشکی با سرعت بیشتری ادامه پیدا کنه ... همه فکر میکنن این بخاطر باز کردن کانالهای ولگا است ولی نه ...کاسپین از اینهمه درورویی و نامردی خسته شده ... از کثافت کاریه مسافران خسته از هیاهیوی شهرهای بزرگ ... از رندی ساکنین حاشیه اش که اب معدنی رو 500 تومن به مسافرین میفروشن و نوشابه رو هم 1000 تومن ...

من چند روز رو به یاد ایام گذشته با اد در شمال گذروندم ... تمام این مدت با جیپ کروک و قرمز رنگ امیر که اسمش رینگوئه درکوهستان بودیم و مسافر جاده های بکر ماسوله و دیلمان و .....

و غروبها با اد در سکوت کوهستان به یاد همه قربانیان محکوم هیولای زندگی به احترام همه درمندانی که همه غم زندگیشون رنگ لاک و ارایش موی سرشون نیست سکوت کردیم ..مشروب خوردیم و گاهی هم در سکوت و بیصدا اشک ریختیم ... بعد به نوردوز ( مرز ارمنستان)رفتیم و ...

رفاقت قوانین خودش رو داره ...رفاقت یعنی در لحظه بودن ...یعنی درک متقابل ...یعنی اینکه رفیقت  همونیه که کنارته ...نه گذشته اش و ... دیدن امیر زرنگار و در کنارش و با ادی علفهای هرز رو از داخل گلخانه بزرگش دراوردن و با خیار و گوجه و فلفل سبز گلخانه امیر شام خوردن ...خندیدن از اعماق دل ....

 

تا بعد ...

 

میگم تا بعد هنوز هستم !!!!! متاسفانه !!!!!

لینک
سه‌شنبه ۸ امرداد ،۱۳۸٧ - Eric R.Cohen